تبلیغات
ظهور گروم
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

عشق

یکشنبه 23 فروردین 1394 10:12 ق.ظ

نویسنده : 'گروم
من هستم هنوز با چشمانم جادو میکنم و چشم به اسمان دوخته ام که تو بر شانه هایم فرود بیایی من میمانم همچنان پر از عشق نفس میکشم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 23 فروردین 1394 10:15 ق.ظ

بیدارم

دوشنبه 20 مرداد 1393 11:03 ق.ظ

نویسنده : 'گروم
می دونم که هر روز به وبلاگ من سر میزنی ببینی من نوشتم یا اینکه معلق موندم
فکر میکنی من بی خیالم و دارم دنبال کارایی میرم که دوست دارم
 اما تهش اینه که من دارم تمام تلاشم رو میکنم که به هدفم برسم
برام فکرای جور وا جور میکنی
خوب طبیعیه چون نگرانمی و برات مهمه
منم درک میکنم تو رو و موقعیتمون رو عزیزم انشالله که همه جی اونجور که دوست داری اتفاق بیفته
بزار اونایی که خوابند همچنان خواب باقی بمانند




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 مرداد 1393 11:08 ق.ظ

بی خبر

شنبه 4 مرداد 1393 09:57 ق.ظ

نویسنده : 'گروم
بی خبرم
بی کس با هراسی به بزرگی خدا
فشار خونم را فشار قبر می نامند
احساس ناب یک حس ماندگار
شاید در شتاب واژه ها نباشد
اما من هستم
با حسرتهایم وقتی سرت روی پاهایم بود
مانگرو شاهد قرار عاشقانه من شد
 تسلیم نمیشوم
ای تمام رویاهای من محقق از وجودت
همیشه خداونگار من بودی
به پاکی مهر صداقت
شکسته باد استخوان کسی که تو را بیازارد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 4 مرداد 1393 10:01 ق.ظ

فصل سرد من

پنجشنبه 2 مرداد 1393 09:08 ق.ظ

نویسنده : 'گروم
من هر روز به انتظارم
به راهی به نگاهی به صدایی
که تو بیایی تو را بشنوم
ارقام بی نهایت حضورت
در من نمایان شود
خورشید من مهتاب
ای انکه مایه ی نزول رحمتی
بی انتها و پا بر جا
برایم نفرینی بفرست تاکنفیکون شوم
به جان خریدارم
 هر چه از تو نثارم شود
حتی مرگی زود رس
تو خداوندگار منی
قسم به نام خودت




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 مرداد 1393 09:11 ق.ظ

به خوابم بیا

چهارشنبه 1 مرداد 1393 09:34 ق.ظ

نویسنده : 'گروم

به خوابم بیا
كه بیداری ام هیچ تعبیر خوبی ندارد
بجز حسّ رفتن.
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت مارا
ولی من باز پنهانی تورا هم آرزو کردم....



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 مرداد 1393 09:34 ق.ظ

زمانه

سه شنبه 31 تیر 1393 10:31 ق.ظ

نویسنده : 'گروم
عبور از جاده ای که برزخ مرا بیشتر میکند
و تو هرروز جریانی عمیق را در تفکر من
سیاسی اقتصادی اجتماعی میکنی
تو عین حقیقتی
همان حقیقتی که ازخورشید نقش و نگار خود را میگیرد
و روشنی را در پرتو وجودم به ارمغان می اورد
من بارمای خسته ی زمانم در مکان




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 31 تیر 1393 10:36 ق.ظ

بیا

دوشنبه 30 تیر 1393 09:26 ق.ظ

نویسنده : 'گروم

به خوابم بیا
كه بیداری ام هیچ تعبیر خوبی ندارد
بجز حسّ رفتن.
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت مارا
ولی من باز پنهانی تورا هم آرزو کردم....



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 تیر 1393 09:27 ق.ظ

اموختن

یکشنبه 29 تیر 1393 09:32 ق.ظ

نویسنده : 'گروم

   زندگی به من آموخت 
آدمها نه دروغ میگویند 
نه زیر حرفشان میزنند ،
اگر چیزی میگویند، صرفا احساسشان در همان لحظه است ؛
نباید رویش حساب کرد ...
٠•●ஜ کارلوس فونتنس ஜ●•
٠



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 تیر 1393 09:33 ق.ظ

مهمان

پنجشنبه 26 تیر 1393 01:39 ب.ظ

نویسنده : 'گروم
نه تو میتونی دفتر دلت رو ببندی
و نه من قلمم جوهرش تموم میشه
این که توی سرم میجنبه مغز منه
یه مغز ساده ی ایرانی
که باید پخت بشه و تازگی بهش عطر و بو بده
میشه پرید از اینجا تا اونجا
من بیام لم بدم کنار شومینه تو موهای طلاییت رو بریزی روی سینه ام
 و اهنگی از هایده رو بخونی
اونقدر که اشک هر دو تا مون در بیاد و از گریه سیر بشیم
روزی بهم گفتی برو ادم شو برگرد یادته
اون روز واسه من تاریخ از نو نوشته شد
یا اون شبی که منو مهمان خدا کردی
من و تو وخدا واقعا من خدا رو دیدم
میتونم ثابت کنم که خودش بود




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 تیر 1393 01:44 ب.ظ

حسادت خدا

چهارشنبه 25 تیر 1393 01:31 ب.ظ

نویسنده : 'گروم
برای رفتن دو تا بال میخوام
بالهام رو بهم برسون
با اون قلب پاکت
من موندم اینجا که چی
منو دوره میکنی یادت میاد
همون سوخته سیاه توام
که گوش تا گوش چشم میشوم برای تو
بد قلقم
اما باور کن پای همه چیز هستم
به همون دروغایی که میگی به همون دعواهایی که میگی قسم پای همه چیز هستم
گاهی مستم گاهی خمارم
نمیدونم بی تو چی هستم و تا کجا میتونم برم
اما اون چیزی که تو توی وجود من پرورش دادی شک بردار نیست چون
تا نفس هست
اونی که توی روح منه هستی منه
یه روز به خاطر همه دردایی که رو دلت اوار کردم هر بلایی خواستی سرم بیار
اما بهم نگو قدر نشناس نمک به حروم
همین و بگم که گاهی وقتا خدا هم بهت حسودی میکنه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 تیر 1393 01:37 ب.ظ

گناه

یکشنبه 22 تیر 1393 01:52 ب.ظ

نویسنده : 'گروم

تورا در آغوش می گیرم
دكمه های پیراهنم می افتند
باران در استوا بند می آید
وتو زیباتر می شوی
من 
عاشقت شده ام
ودیگر
می توانم تورا ببوسم
بی آنكه گناهی را مرتكب شوم...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 تیر 1393 01:38 ب.ظ

نگاهت

شنبه 21 تیر 1393 12:41 ب.ظ

نویسنده : 'گروم
کاش دستم تا هر کجا که بودی میرسید
کاش چشمم تا فرسنگها می دید
کاش قدرت خدا را داشتم
تا لحظه ای فقط به اندازه یک پلک زدن باز در نگاه من لبخندت نقش ببندد
تو باوری یاوری شکی در ذاتت نیست
انچه مرا تسخیر کرده بی تو بودن است
روزی که اشکهایت فراق را برایم به ارمغان اورد
و تو پرواز کردی و رفتی
مادرم فرزندت تنهاست به وسعت دردهای تو تنهاست و فرتوت زمان خواهد شد
انچنان میشکند که صدای استخوانهایش را بشنوی
دل خوش به روزگاری ام که چشمهای دخترم چراغ راهم باشد
و با گردنی راست روی زمین سفت خدا پا بگذارم
پشتم به گرمای تو گرم است
همیشه یکی هست که دلش اتشفشان است فقط برای یک نگاهت



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 21 تیر 1393 12:48 ب.ظ

درمان نیز هم

چهارشنبه 18 تیر 1393 10:57 ق.ظ

نویسنده : 'گروم
اسمان رنگ تن توست
و صدای تو صدای طبیعت است
زندگی جریانی عمیق دارد
اما شوخی بزرگ و مسخره ایست تو را ندیدن
تمام مسکن های عالم را اگر ببلعم
ارام نمیگیرم
نوش نیش در هم امیخته شده
و هرزه گویان بر زمان و زمین میتازند
اما من در ضمیر چیزی دارم که خدا در عرش خود ندارد
من چون تویی دارم که خداوندگار مهر و ایین انسانی هستی
تفسیر جد اندر جد ادم از ابتدا تا به انتها
برهنه پوش توام و عریان عریان به هنگامه امدنم و امدنت و غرق شدن در دریایی از اغوش به انتظار نشست
ه ام



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 تیر 1393 11:03 ق.ظ

آوارگی

دوشنبه 16 تیر 1393 11:47 ق.ظ

نویسنده : 'گروم
آوارگی همین است
که شب روزت را بی کسی سر کنی که همه ی دنیا در گنجایش چشمش هست
به کدام دادگاه شکایت میبری و کدام کلانتر را برای اشوب دلت  صدا میزنی
این قصه سر دراز دارد
داستان غم انگیز زندگی من
وقتی بوسه بر دستش زدم و زانوانم خاک را لمس کرد
دانستم که خدا از سفری دور برگشته  و برایم
سوغاتی بهشت اورده است
با حوریانی در تن و روحش
من مصمم اشک ریختم و مدام به سکوتی مرگبار خود را محکوم کردم
که حرفی نزنم که دل کسانش بلرزد
اینک شوری عمیق شهاب داغ قلبم را داغ تر میکند  دست بسته به التماس
روز و شبم را به انگاره های دروغین این روزگار اهنی میگذرانم
به کلامی شادم کن وقتی گیسوانت را در خواب میبینم که در جواهر فروشی شهر به قیمت جانم میفروشند




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 تیر 1393 11:56 ق.ظ

ناکجا

پنجشنبه 12 تیر 1393 10:08 ق.ظ

نویسنده : 'گروم
اندوهی عمیق از این ناکجا اباد
بر دلم سنگینی میکند
وقتی یادگارهای تو در ذهن من سکانس یه سکانس زنده اند
و خیالی جز خیال برتر تو در تار و پود مغز پنهان من نیست
جهان را اگر جمال تمام خوب رویان زنده نگه دارد
مرا فقط نفسی از جانب تو کافیست
 تا کافور مرگم را بشویم و روبرویت به ایستم زانو بزنم و عشق درو کنم
راهی جز ماندگاری در نهاد عشقت نیست
وقتی اشکهایت از شوق جاری میشور و جزیره را غرق اندوه میکند
وقتی صدایت برای ازادی من بلند میشود
و وقتی من در بی کسی هایم منهدم میشوم و افسوس تا عمق استخوانم پیش میرود
برای نزدیک بودن باید دور دستها را بنگرم
و هر روز قاره به قاره بوی تو را حس کم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 تیر 1393 10:13 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 35 1 2 3 4 5 6 7 ...